امروز رفتم با طرف حرف زدم
با کارشون اشنا شدم یکم، بزنم به تخته اون طرف هر چی زبان بود بلد بود
یکم از تجربیاتش استفاده کردیمو خلاصه
خیلی احساس میکنم اگه تلاش نکنم دیگه همچین فرصتی پیش نمیاد
خدا کمک
دعا کنید برام =)
کار پیدا کردم قراره شنبع برم که راستو ریست کنم
گفتن سه ماه وقت میدیم ک خودتو برسونی به اونچیزی ک ما میخایم =))
بلاخخخررهههه برنامه پسورد لیستو نوشتم
مثن ی پسوردی ک
شامل ۲۷ حرف باشه
از طول ۱ تا ۶ رو تو ده و نیم ثانیه میسازه
میخام بهینه تربشه 😐 چخبره ده ثانیه..
تو ی حلقه گیر کردم اینجوری ...
while(1 || 0 || 0 || 0 || 0 || 0 || 0 || 0 ) { }
مودبانه بخام بگم
فی الحال کونه کد نویسی ندارم...
همینجا باشم چرت بگم راحت تره
.
.
کونه مودب نوشتن هم ندارم حتی ..
یه کتابخونه ب نام بوست* نصب کردیم محض رضای خدا ببینم چی میشه باهاش کرد !!
* bOOst :)
ی تصمیم ناب گرفتم
کللن همه زندگانیم ک مربوط ب کد و این بدبختیا میشه رو میندارم این تو
در کتگوریه "حرفی سخنی" میگنجونم .
باشد تا دیگران استفاده کنند از این اراجیف =)